شبکه های اجتماعی

کتاب آیین دوست یابی + چگونه به دیگران امید ببخشیم

  • 4 فروردين 1397
  • 333
  • 0

دیل کارنگی یکی از اساتید بزرگ روابط است و در یکی از کتابهای معروفِ خود به نام کتاب آیین دوست یابی،درس های بسیار بزرگی را در رابطه با داشتن یک ارتباط موثر برای ما بیان کرده است؛درسهایی که واقعا کمک بسیار زیادی را به ما می کنند و آگاهی داشتنِ از آنها برای داشتنِ یک رابطه خوب با دیگران قطعا بسیار تاثیرگذار است.

در مقاله زیر می خواهیم یکی از درسهای را که در کتاب خود گفته است با هم بررسی کنیم این درس در رابطه با امید دادن به دیگران است،خواهیم ببینیم چطور می توانیم به دیگران امید دهیم و چه تکنیکی را باید در این خصوص در نظر بگیریم.

در کتاب آیین دوست یابی گفته شده است که برای امید بخشیدن به دیگران باید آنها را تشویق کنید،این تشویق کردنِ شما گاهی میتواند زندگی یک فرد را به کلی دگرگون کند و در مقاله زیر با ذکر چندین مثال دیل کارنگی به ما گفته است که چطور می توانیم  دیگران را تشویق کنیم و در نهایت به آنها امیدی دوباره ببخشیم.

برای خود من این موضوع بسیار اتفاق افتاده است که گاهی یک فرد با یک تشویق توانسته است روحم را تازه کند و امیدم را به زندگی،چندین برابر کند و مطمئن هستم برای شما نیز همین اتفاق افتاده است.

اگر این اتفاق برای شما نیز افتاده باشد،می توانید متوجه شوید که چه تاثیر بسیار زیادی را در زندگیِ شخص می گذارد پس چرا شروع به تشویق کردنِ دیگران نمی کنیم و گله و شکایت کردن از دیگران را کنار نمی گذاریم چون با این کارمان باعث می شویم هم زندگیِ خودمان زیباتر شود و هم زندگیِ اطرافیانمان.

 

 

امید دادن به دیگران

 

کتاب آیین دوست یابی + چگونه به دیگران امید ببخشیم

من پیت بارلو را می شناختم. کارش تربیت سگ و اسب برای اجرای نمایش در سیرک بود. طرز عمل او را در هنگام تعلیم دادن به سگها و اسبها می پسندیدم. هروقت یکی از حیوانات تحت تعلیمش دستور او را به خوبی اجرا می کرد و حرکت جالبی را به نمایش می گذاشت دست به سر حیوان می کشید و با دادن تکه ای قند یا گوشت به حیوان او را تشویق می کرد. این شیوه تازگی ندارد. قرنهاست پرورش دهندگان حیوانات در حین تعلیمات خود آن را به کار بسته اند. فقط تعجب من در این است که چرا ما این اسلوب را در مورد انسان ها به کار نمی بریم. چرا به جای سرزنش و توهین، از تعریف و تمجید سود نمی بریم؟ زیرا اگر پیشرفت و موفقیت اشخاص را هرچه قدر هم کم باشد تشویق کنیم باعث می شود فرد بکوشد تا همه ی سعی خود را برای ترقی بیشتر به کار اندازد. لوئیس لاوس، یکی از مسئولین زندان سینگ سینگ که معتقد است تشویق حتی در مورد جنایتکاران سنگدل مؤثر واقع می شود،طی نامه ای برای من نوشته است: «ملاحظه کرده ام که هروقت کوشش های زندانیان را عادلانه مورد تقدیر قرار میدهم بهتر از ملامت و تنبیه تأثیر می کند و به بهبود رفتار آنها کمک می نماید.»

 

من تا به حال به زندان سینگ سینگ نیفتاده ام تا ببینم گفته ی آقای لاوس صحت دارد یا نه. ولی یک نظر به سرگذشت خودم کافی است که بفهمم تشویق چه نقش ارزنده ای در زندگی گذشته ی من ایفا کرده است. شما چه طور؟ آیا همین تجربه را نداشته اید؟ بدون شک سرگذشت هرکسی مملو از شواهد گویاست که تشویق و تمجید چه معجزه ها کرده است. سال ها پیش در شهر ناپل ایتالیا پسری ده ساله در کارخانه ی کوچکی مشغول کار بود که آرزو داشت آوازخوان مشهوری شود. اما آموزگارش او را نومید کرد و گفت: «تو اصلا استعداد خوانندگی نداری و وقتی آواز می خوانی انگار پنجره ای را که لولای آن زنگ زده است باز می کنی.» اما مادرش که یک زن روستایی فقیر و بی سواد بود پسرک را دلداری داد و در آغوش گرفت و به او گفت: «پسرم، من مطمئنم که تو خواننده ی خوبی خواهی شد. همین یک بار که پیش معلم آواز خود رفته ای پیشرفت کرده ای.» این مادر که با پای برهنه به کار و زحمت می پرداخت آن قدر کوشید تا بالاخره توانست هزینه ی تعلیم موسیقی پسرش را تهیه کند. و سرانجام نیز تعریف و تشویق های او ثمربخش واقع شد و زندگی پسر به کلی دگرگون شد. او بعدها به یکی از خواننده های معروف ایتالیا تبدیل شد و احتمالا باید نام او را شنیده باشید. بله، او انریکو کاروزو است.

 

کتاب آیین دوست یابی + چگونه به دیگران امید ببخشیم

 در اوایل قرن گذشته، جوانی از اهالی لندن آرزوی نویسندگی داشت. اما علیرغم همه ی تلاشهایش انگار بخت و اقبال با او سر جنگ داشت. چهار سال بیشتر درس نخوانده بود، چون پدرش به خاطر بدهکاری به زندان افتاده بود و او مجبور شده بود برای مبارزه با گرسنگی به کار و تلاش بپردازد. بالاخره کار حقیرانه ای در یک کارگاه بسیار کثیف پیدا کرد. جایی که موشها شب و روز در آن جولان میدادند. کارِ او چسباندن برچسب بر روی شیشه های رنگ بود. شبها به همراه دو کودک آواره ی دیگر در کلبهی هولناکی در کوچه پس کوچه های لندن می خوابید و زمانی که آنها به خواب می رفتند شروع به نوشتن می کرده و نوشته های خود را از طریق پست برای ناشران می فرستاد. ولی هیچ یک از ناشران راضی به چاپ آنها نمی شدند. سرانجام درهای سعادت به رویش گشوده شد و یکی از قصه هایش پذیرفته شد. اما ناشر برایش پیغام فرستاد که هیچ دستمزدی در ازای آن به او پرداخت نخواهد کرد. ولی جوان پاسخ داد که این موضوع برایش مهم نیست و فقط به همین دلخوش است که کتاب او را چاپ می کند و کسی است که قدر هنر او را دانسته است. جوان در آن روزها چنان سرمست بود که بیهوده در کوچه ها می گشت و اشک می ریخت. با چاپ قصه اش چنان اعتماد به نفسی پیدا کرده بود که زندگیش منقلب گشته بود. اگر همین حرکت تشویق آمیز آن ناشر نبود شاید این جوان تا آخر عمر در همان کلبه های پر از موش دست و پا می زد و به جایی نمی رسید. این نویسنده را نیز شما خوب می شناسید نامش چارلز دیکنز بود.

 

جوان دیگری بود که در یک مغازه ی پارچه فروشی در لندن کار می کرد. او باید هر روز ساعت پنج صبح از خواب برمی خاست و مغازه را جارو می کرد و تا شب به مدت چهارده ساعت به انجام کارهای مختلف در مغازه مشغول بود. در این فاصله فقط چند ساعتی را به مدرسه می رفت. دو سال به این ترتیب ادامه داد ولی بالاخره از پا افتاد. یک روز صبح بی آن که صبحانه بخورد بیست کیلومتر را پیاده طی کرد تا خودش را به مادرش که نزدیکی از ملاکین کلفتی می کرد برساند و درباره ی وضع خودش با او صحبت کند.

 

جوان در کمال ناامیدی و ناراحتی با گریه به مادرش گفت که دیگر نمی خواهد به آن مغازه بازگردد. اگر او به این کار مجبورش کند دست به خودکشی خواهد زد. پس از آن نامهای مفصل برای مدیر و آموزگار مدرسه اش نوشت و به او اطلاع داد که دیگر امیدش را به زندگی از دست داده و صبرش به پایان رسیده است. آموزگار جواب امیدوارکننده ای برایش نوشت و براساس اصل تشویق به او اطمینان داد که جوانی بسیار باهوش است و لایق کارهای بزرگی است. به او امید داد که آینده ی روشنی دارد و اگر دلش می خواهد می تواند او را به عنوان مستخدم در مدرسه ی خود استخدام کند. این برخورد گرم و امیدبخش به همراه چند کلمه تمجید و تشویق، زندگی این جوان را دگرگون ساخت و تأثیری عمیق در سرنوشت ادبیات انگلستان گذاشت. از آن زمان تاکنون، این مرد هفتاد جلد کتاب نوشته و به کمک قلم خود ثروت قابل توجه ای کسب کرده است. نام او اچ. جی. ولز نویسنده ی معروف انگلیس است.

 

 

رایگان دانلود کنید:  کتاب آیین دوست یابی + چگونه دیگران را وادار کنیم ما را دوست بدارند

 

 

در سال 1922 در حومه ی کالیفرنیا جوانی زندگی می کرد که در نهایت تنگدستی با زن خود روزگار می گذراند. صدایی خوش داشت و روزهای یکشنبه توی کلیسا آواز کرمی خواند و گاه نیز با آواز خواندن در مجالس عروسی چند دلاری به دست می آورد. اما این درآمد کفایت نمی کرد و نمی توانست در شهر خانه ای اجاره کند و به همین دلیل کلبه ای را در وسط یک تاکستان اجاره کرد. اجاره ی این کلبه بسیار ناچیز بود اما او قادر به پرداخت این نیز نبود. در عوض قرار گذاشتند برای صاحب تاکستان انگور بچیند. این جوان برایم تعریف کرد: «وضع زندگی ما آن قدر بد بود که روزها چیزی جز انگور برای خوردن نداشتیم. به قدری مأیوس شده بودم که قصد داشتم از خوانندگی دست بکشم و به کار فروش کامیون بپردازم. اما چرخش روزگار ایوپرت هیو را در مسیرم قرار داد و او با اطمینان به من گفت که استعداد آواز خواندن دارم و باید برای تکمیل تعلیمات خود به نیویورک بروم. همین تشویق ساده باعث شد جرأت پیدا کرده و 2500 دلار قرض گرفتم و راهی نیویورک شدم.» این جوان همان لارنس تیبت خوانندهی مشهور بود.

 

کتاب آیین دوست یابی + چگونه به دیگران امید ببخشیم

 حرف زدن به تنهایی کافی نیست. اگر می خواهید به گونه ای واقعی بر دیگران تأثیر بگذارید باید اول از استعداد درونی آنها که چون گنجی در وجودشان نهفته است مطلع شویم و با تشویق صادقانه آنها را وادار به پرورش این استعداد کنیم. اگر در این مورد تردید دارید بهتر است به گفته ی ویلیام جیمز، استاد دانشگاه هاروارد، توجه کنید که یکی از بزرگترین روان شناسان امریکاست: «اگر هستی فعلی خود را با آن چه استعداد آن را داریم و هنوز از آن آگاه نیستیم،بسنجیم میتوان گفت که در خوابِ غفلت هستیم. ما اکنون از همه ی نیروهای فکری و جسمی خود فقط بخش کوچکی را مورد استفاده قرار میدهیم. در صورتی که انسان دارای نیروهای گوناگونی است که از روی عادت به هیچ یک از آنان کاری نداریم و آنها را دست نخورده باقی می گذاریم.»

 

 

 

رایگان دانلود کنید: کتاب آیین دوست یابی + چگونه همکاری دیگران را جلب کنیم؟

 

 

شما نیز که اکنون مشغول خواندن این سطور هستید در وجود خود گنج ها و استعدادهای نهفته ای دارید و صاحب نیروهایی هستید که حداکثر استفاده را از آنها نمی برید. یکی از این نیروها قدرت شما در تشویق و ترغیب خالصانه ی دیگران است تا خود را بشناسند و از استعدادهای نهانی خود بهره مند شوند. بنابراین اگر درصدد تغییر دادن دیگران هستید ولی می خواهید این کار را به گونه ای انجام دهید که احساسات آنها را جریحه دار نسازید از دستورالعمل زیر پیروی کنید: از پیشرفتهای جزیی دیگران قدردانی کن و استعدادهای ذاتی آنها را صادقانه مورد ستایش قرار بده.

 

کتاب آیین دوست یابی + چگونه به دیگران امید ببخشیم

به اشتراک بگذارید

امتیاز شما به این مطلب

تعداد امتیازها: 0

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

مطالب مرتبط

نماد اعتماد درگاه Pay.ir